8/9/07

EVANESCENCE LYRICS

"My Immortal"

I'm so tired of being here
Suppressed by all my childish fears
And if you have to leave
I wish that you would just leave
'Cause your presence still lingers here
And it won't leave me alone
These wounds won't seem to heal
This pain is just too real
There's just too much that time cannot erase
When you cried I'd wipe away all of your tears
When you'd scream I'd fight away all of your fears
And I held your hand through all of these years
But you still haveAll of me
You used to captivate me
By your resonating light
Now I'm bound by the life you left behind
Your face it haunts
My once pleasant dreams
Your voice it chased away
All the sanity in me
These wounds won't seem to heal
This pain is just too real
There's just too much that time cannot erase
When you cried I'd wipe away all of your tears
When you'd scream I'd fight away all of your fears
And I held your hand through all of these years
But you still haveAll of me
I've tried so hard to tell myself that you're gone
But though you're still with me
I've been alone all along
“جاودانی من”

چه قدر از اینجا بودن خسته ام
ترس های بچه گانه مرا از پا انداخته
اگر تو ناگزیر از رفتنی
می خواهم بروی، فقط
که حضور تو هنوز اینجا درنگ کرده
مرا تنها ترک نمی کند
انگار که ابن زخم التیام نمی خواهد
این درد دیگر خیلی واقعی است
خیلی است انگار زمان یارای پاک کردن ندارد
وقتی گریه می کردی، من تمام اشک های ات را پاک می کردم
وقتی فریاد می کردی، من با تمام ترس های ات می جنگیدم
در تمام این سال ها دست های ات را من در دست داشتم
و هنوز تمام من، تمام من از آن توست
مرا شیفته می کردی با نوری که فزاینده همیشه بود
من ام، حالا، محدود در زندگی ام که تو پشت سر گذاشته ای
چهره ی روح توست که می آید که می آید
تنها رویای دل پذیر من
تمام سلامت روان من راصدای تو بود که از راه به در می کرد
تلاش سختی کرده ام تا به خود بگویم تو رفته یی
همیشه هنوز اما همیشه در تمام ها، با منی
و من باید تنها باشم در تمام این امتداد

4 comments:

Anonymous said...

تو اين‌جا اومدي چي‌كار مرد حسابي؟ آبت نبود نونت نبود؟ زبون آدميزاد هم كه ننوشتي ببينيم چت شده يهو شال و كلاه كردي!! ... ولي خودمونيم اينم فرار مغزهاست ديگه، به شيوه‌ي مجازي

Anonymous said...

سپهر جان سلام...خونتو عوض کردی !درسته...گاهی آدم از روی خوشی یا ناخوشی دوست داره داد بزنه...و گاهی از روی ناخوشی دوست داره خوش باشه چون چاره ای نداره!میدونی گذشت زمان مرهم نیست ولی بسیاری از دردها رو کم میکنه!این روزا پر از دردم ولی عجیب بیدردم!

Anonymous said...

سلام سپهر، اینجا مخفیگاهته؟
عجب جای دنجیه.
پس سبیل کو؟


بهرام پرگار

Anonymous said...

Such a beautiful song!
We cling to our memories, so that we won't have to part with them. Our recollections make the solitude bearable.